تبلیغات
SJ Heaven - I'm Back

I'm Back

پنجشنبه 14 خرداد 1394 10:31 ب.ظنویسنده : Lena

 
سلام بر دوستان ویاران اس جی هیون
احوال شما؟
منو یادتون میاد؟
چه خبر؟خوبین؟ 
عاقا چنان غرق میکنه این یونی مارو تو خودش ک دگ فرصت وب اومدنم نمیکنیم
ب غیر از درس کللللی مصیبت دگ داره ک عادمو ناکوت میکنه لامصب
عاوا و سارا در جریانن چی میگم و نخ سوزن دو هفته اخیرو چجوری ب پایان رسوندم
باورتون میشه "یادم میرفت"  ناهار بخورم ؟
خخخخخ
ماهی شدم رفففففف
خلاصه
گذشت و گذشت تا این ک ایام شیرین فرجه فرا رسیدن
الان من مردم از بس درس خوندم الکی مثلا
هدف از گذاشتن این پست  اولا بازگشت ب عاغوش وب بود
بچز سوجو خیلی وخته چششون ب جمالم روشن نشده ها
دلتنگم نشن یه وخ؟
الانم هیییچ اثر خاصی برای عاپیدن در موردشون ندارم
تحلیلمم نمیاد ک بشینم عکساشونو تحلیل کنم با شما در میون بزارم باهم  بخندیم دور هم شاد باشیم
پیک استوریامم همه ناقصن
چشمه لغاتمم خشکیده
خو الان این سوال پیش میاد ک پ واس چی هلک هلک پا شدی اومدی وب؟
پاسخ این سوال این هستش ک من نیومدم از سوجو بگم ک
فعلا با این اوضاع سوجو از من بگه شرافتش بیشتره
اومدم کرم بریزم

کی یادشه عاوا تو اون پسته ک مال کنسرت کی عار وای بود از معلم زیستی نوشته بود ک ب کفش معروف بود؟؟

عامدم خاطره ای بس دل انگیز از اون دوران بگم برم

عاقا این پسره ( همش 8 سال از خودمون بزرگتر بود عاخه ) اون موقعی ک ب ما درس میداد اینترن بود . ینی داش پزشکی شو تموم میکرد
بعد ب این دلیل و  ب دلایل دیگر ک حالا بماند ، یک فقره اعتماد ب سقف داشت و انتظار داش همه شاگرداش عاشقش باشن
ولی خو مارو نشناخته بود ک
شکر خدا ب این شناخت دست یافت ولی
کلا رفتارش تو کلاس ما خیلی فرق داش با بقیه
خودشم میدوس  ما از اوناش نیستیم
یه نمه هم همیشه دلش میخواس حالمونو بگیره

ک باز شکر خدا خانوم عاوا خانوم این فرصت را فراهم نموده و موجبات کرم ریزی ما را فراهم نمود
سرکار خانوم بغل دست بنده وایستاده بودن و کیف ب وزن 90 کیلو رو عاویزون پشت صندلیشون کرده بودن . در نتیجه صندلی غش کرد ولی بی صدا چون رو کیف فرود اومده بود( توجه نومایید ک صندلی پشت عاوا بود و اون عاق دکترم روب رو ی ما وایستاده بود و دید ک صندلی سقوط کرد ، ما ندیدیم و مشنیدیم و اون لال مونی گرفته هم هیچی نگف) عاوای از همه جا بیخبر عاهنگ نشستن نمود ک به صورت خیلی تمیزی با کف زمین ملاقات کرد
خیلی تمیزاااا
اصن یه عان ما دیدیم عاوا حذف شد
بعد دیدیم پهنم شده رو زمین 

در این نوبت خیلی سریع خودش را جمع نموده و بلند شد .... انگار ن انگار .... ولی اون بی شوعور زهر خودش را ریخت و با پوزخندی مسخره گفت : خانوم دکتر انگار هنوز اهرما رو یاد نگرفتین
بماند ک با نگاه عاتشین عاوا ودوستان نیش خود را همی بستی و سر در لاک خود فرو برد
و بماند ک بنده  ب چه دردها مبتلا نگشتم ب خاطر این ک ب ساعات طولانی خنده خود را خفه کرده بودم
و بماند عاسیب های جسمانی ک بر دوست عزیز تر از جانم عاوا وارد گشت

جای قشنگ داستان اینجا عثط که هنوزم ک هنوزه این مسعله و یادعاوریش بسی خنده ب محافل عرضه میدارد و نیز ارواح خاک جد و عاباد عان دکتر بی معرفت را در قبر میلرزاند از بس ک فوش میخورند توسط عاوا
گفتم شما هم بهره مند شوید

دوستان با تعریف کردن این قضیه من قبر خود همی کندی و باعث شدندی ک عاوا ب محض دیدن من درصدد کشتن من بربیاید
ولی خو عب نداره
ب جاش بازم کلی خندیدم حین نگارش این پست




ای ناکس
گوش وایستاده بوداااا
نیگا چجوری داره از تصور اون صحنه میخنده
پسر ب جا این ک بیای حال اون بی شوعورو بگیری داری میخندی؟
مثلا عاوا گیمره ها

عاوا
منو نزن
ب جاش یک ب یک شدین دگ نمیتونه رو پل صراط اقدامی بکنه


دیدین مورچه ها خوراکی پیدا کردنی میرن رفقاشونم خبر میکنن؟؟
من فک میکردم کیو فقط روباه میزنه ...
(جااان من قیافه یسونگو بپایین ، خ کوووله )
(من از ساعتای کیو موخاااااااااااااااااااااااااااااام)




این بچه هنو در جریان نی خووووو
میگه عاخه ب چی میخندین ؟؟؟

هاعه 

بپر بالارو بخون برگرد


هه هه
دو هزاری ایشونم افتاد ب حمد ا...

میگه عاواااا ، لنا  همون پسره رو میگه ک بهش میگف تو اعصاب نداری؟

( عاوا اینو تعریف کردم برات؟ ... مال قبل اونه ک هم کلاسی شیم )

عاره هاعه
خود بی شوعورشه


میگه هر هر هر

نخندین بینم 

پسره ی بی چشم و رو ....

جا داره این نیمچه نردبونو بکنم تو حلللقش

به عاواااا گیر داده؟؟




عه هیوک
ضدحال نزن دگ


میگه باشه خو انصااافا حق دارین

ولی گفته باشما

من اون نیمچه نردبونو میکنم تو حلقش


چیه؟ واس اون نیمچه نردبون چا پیدا نمیکنی؟


عه
بسه دگ
فکر جون منم بکنین خوووو
تلافی شماهارم رو من قراره پیاده کنه هاااااا





بسه بعله
حتما باید بزرگتر بالا سرتون باشه؟؟؟
والاااااا
زشته عه
لنا با توعم هستمااااا




ای بابا خیلی خب
ضدحالیاااااا







پووووووف
هیونگ تازه داشتیم حال میکردیماااا


میبینی کیو؟
لبخند مارو نمیتونه ببینه
معلوم نی خیر خواهه چیه




سسسسس کیو
باز تو رو حرف من حرف زدی؟
نگفتن بهت رو حرف عاقل تر از خودت کامنت نزار؟؟



ولشون کن کیو
بیا باهم بخندیم

خخخخخخخخ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ






خب دوستان 

فاتحه منو همینجا ختم کنین

خدا بیامرزتم

برا عاوا تو زندان کمپوت ببرین

قراره قاتل شه





من برم ب خلاقیت های بی سر و عنتهای بعدیم برسم

فعلاااااا

آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 خرداد 1394 10:30 ب.ظ

 
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:19 ق.ظ
Whats up very nice blog!! Guy .. Excellent ..

Superb .. I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?

I am happy to seek out so many helpful info here in the
post, we want develop extra techniques in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:59 ب.ظ
Hi, I do believe this is an excellent web site.
I stumbledupon it ;) I will come back once again since i have book-marked it.
Money and freedom is the greatest way to change, may you be rich and continue to guide other people.
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:48 ق.ظ
Hi, this weekend is nice for me, as this occasion i am reading this enormous informative piece of writing
here at my residence.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:18 ق.ظ
I think this is one of the most significant information for me.
And i'm glad reading your article. But want to remark on few general things,
The website style is perfect, the articles is really excellent :
D. Good job, cheers
جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:54 ب.ظ
Thanks to my father who informed me about this web site,
this webpage is actually amazing.
دوشنبه 15 تیر 1394 06:16 ق.ظ
یعنییییی پکیدممممممممممم لنااااااااااا واییییییییی خدا نکشه شما هارووو واییی ماماننننن عالییی هستین شماااا هاااا .... مخصوصاا اون کامنت عاوااا
عجب معلم بیشع.وری بوده چقدر از این معلماااا من بدم میاددد ... واییی یعنی عالی بوددد ... مردممم یعنی هااا ...
Lena
چقده زوووود من جواب کامنتتو دادم عاخههههه
ب جان عمه عاوا تقصیر امتجاناس
قردا دگ تموم میشن راااحت میشم میام تو وببب
عزییییزمممم با چشمای عالیت پستا رو میخونی
ممنون که ب تهدیدات عاوا در راستای جون من خندیدی
خیلی بی شوعور بود خییییلی .... جات خالی ... میومدی میدیدی باهم بهش میخندیدیم
قابل شمارو نداش ... خدا نکنهههههههههههههههه
شنبه 16 خرداد 1394 09:47 ق.ظ
ینیااااا تو خماریم شدییییید
میترسم از دویلیتت
Lena
نترس باو
واقعا جای ترس نی
شنبه 16 خرداد 1394 09:43 ق.ظ
نخیییییر
بعضیا طرف مننننه
Lena
در اون یه مورد تنهام نمیذارههههه
جمعه 15 خرداد 1394 08:36 ب.ظ
اخی بمیرم برا عاوا ضایع شدن بد دردیه
Lena
والا اون موقع منم برا عاوا مردم
منتها نه برا این ك ضایع شده بود چون نشده بود ! ( عاخه میدونى ما اصن اون یارو رو عددى حساب نمیكردیم ك معذب بشیم ، یه همچین عنسانهاى عارمان مدارى بودیم )
برا این مردم ك خ سخته یك فروند بى شوعور تلافى عقده هاشو از افتادن تو دربیاره
ولى خداییش خ خندیدیم بهش ، خ قشنگ پهن شد
جمعه 15 خرداد 1394 08:04 ب.ظ
چه باحال
Lena
جمعه 15 خرداد 1394 03:43 ب.ظ
وای خدااااااااااااااا
چه میکنید شمااااااااااااااااااا
دانشگاهی که شوما توش درس بهعمل بیارید رو هواس کههههههههههههههههه
Lena
خخخخخخخ چاكر شماییم خخخخ
اون ك بعععععله .... منتها هنوز سطح فعالیتمونو گسترش ندادیم تو یونى ، در حد كلاسه فعلا
برامون دعا كن ك در هر جاى.ایران ك هستیم در تركوندن موفق باشیم
جمعه 15 خرداد 1394 01:54 ب.ظ
خخخخخ باحال بود
الان دانشجویین؟؟
چی میخونین؟؟
Lena
قابل شمارو نداش ك
یسسسس اگ خدا بخاد
تو معرفى وب نوشتمااااا ولى خو دوره نرو همینجا میگم خخخخخ
لنا هستم دانشجوى پزشكى ، بیس ساله از الفستان ( ب قول یكى از دوستان)
جمعه 15 خرداد 1394 01:21 ب.ظ
Lena doxtaram...
Bashad ke rastgar shavi
Motaasefam....nemidunestam be in zoodi be malakoote aala khahi peyvast
Faghat avaii in 4_5 rooze mano tu khomari ue chi negah dadhte....
Bezar az khomari kharej sham baad hamoon lahze mituni bokoshish asan manam komaket mikonam dadtasho negah midaram moghavemat nakone
Lena
به جا اینك بیاد از كشته شدن زود هنگام من جلوگیرى كنهه....
والا
خخخخخ ... من میمیرم و تو خمار میمانى... تازه ... بعضیارم نمیتونى ببینى پن شنبه اگ من بمیرم!
خو وختى ك تو از خمارى خارج بشى بعضیا هم خودش اونجاس ، نمیذاره بلایى سر من بیاد
جمعه 15 خرداد 1394 12:26 ق.ظ
خخخخخخخ
Lena
جمعه 15 خرداد 1394 12:19 ق.ظ
لنااااااا میکشمتتتتا
مگه دستم بهت نرررسه
مگه نگفتم ننویییس
ای خااااعننننن
ای رفیق فروووش
تیکه تیکت میکنمممممم
این خاطره ی ملعونو چرا هی یاداوری میکنییییی؟
اون سوسکم ک میفهمید اولش میگف خانم صتدلیت افتاده نشین نه اینکه واسته پخش شدن منو ببینه
اصن کام بک از تو من یکی نمیخااااام
عووووووووووضییی
خاطرات مهلک من شد کامبک اخههه؟
فک کنم استارت خرابیه کوکسیکسم از اونجا خورده
یااااا
میکشمتتتتت
کیووووو تو رو هم میکشم
و باقی این خانواده رووو
غیر لیدرو هیوک
Lena
سلالاااااااام
بههههه عاواااا خانوم
چطططورى ؟؟؟ خوووبى؟؟
هان؟
كى گفتى ننویس؟؟
اصن گفتى ك گفتى
والااااا
تو چجور رفیقى هستى؟؟ هان؟؟ تو چجور رفیقى هستى ك حتى راضى نیستى یه لبخند كمرنگ رو لباى رفیقت ، ك من باشم ،نقش ببنده؟؟؟
خاطره ملعون كجا بود؟؟ ملعون بود ك هر دفعه مارو از خنده نمیكشت
اون ك تو بى شوعوریتش شكى نى
حالا پر رو پر رو ز زده بود میگف پاشو بیا همایش زیست من
گفتم وایساا الان اومدماااااا ... نرى یه وخ
نه بابا
عه؟؟ استارتش از اونجا بوده؟؟ برو ازش دیه بگیر .... من یكى پنجاه دلار گرفتم و باشادى در ممالك خارج عان را تبدیل ب اشیاى بى خاصیت كردم
نكش بابا عهههههه
البت خودمو میگما
من از هییییشكى دفاع نمیكنم
ولى خودت میدونى دگ ... جریان كوه و پشت و سرو خاار ....
پنجشنبه 14 خرداد 1394 11:45 ب.ظ
خودتون گفتین برا حرفای عاقلتراز خودت کامنت نذار منم دربست قبول میکنم حرفتون رو. درمقابل خانم دکترا که نباید حرف زد


Lena
اختیار دارین عزییییزززمممم
اونو ك توكى ب كیو گف
میدونى مسعله بین هیونگ و دونگسنگه
بزار اونا ب بحثشون ادامه بدن
شما هررر چه میخاهد دل تنگت بگو
چاكریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر